معنی مویتراش
6 بازدید
[ تَ ] (نف مرکب) موتراش. دلاک. سلمانی. حلاق. پیرایشگر. آرایشگر. موی استر. آینه دار. گرای. (یادداشت مؤلف). مزین. (دهار) (زمخشری): کز قلم موی تراشی درست بر سرم این آمد و این سِر به تست. نظامی (مخزن الاسرار ص ۱۷۲). موی تراشی که سرش می سترد موی به مویش به غمی می سپرد.نظامی. و رجوع به موی استر و موی پیرای شود.
کلمات همقافیه با «مویتراش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اش» برای سرودن شعر