معنی مویان
6 بازدید
[ مو ] (اِ) جِ موی است برخلاف قیاس. (برهان) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء).[ مو ] (نف، ق) موینده و گریه کننده. (انجمن آرا) (آنندراج). گریه کنان و نوحه کنان و گریان. (ناظم الاطباء). صفت حالیه از موییدن. مویا. موینده. که مویه کند. در حال موییدن. نوحه کنان. گریه کننده. (از یادداشت مؤلف). گریان و نوحه کننده. (غیاث). به معنی گریان و نوحه کنان باشد. (برهان): مویه گر گشته زهرهٔ مطرب بر جهان و جهانیان مویان.انوری. منم دل خسته و از درد مویان منم بیدل دل و دلدارجویان.نظامی. لیلی ز گزاف یاوه گویان در خانهٔ غم نشسته مویان.نظامی. و رجوع به موییدن شود.
کلمات همقافیه با «مویان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر