معنی موکول
9 بازدید
[ مَ ] (ع ص) به دیگری سپرده. (منتهی الارب). امر موکول؛ کار به دیگری سپرده. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). کاری که به دیگری سپرده شده باشد. (آنندراج): زعامت آن ملاعین با طاغوتی که به یحیی معروف بود موکول. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۵۸). || حواله شده. || سفارش شده. || سپرده شده. (ناظم الاطباء). مشروط. مربوط. محول شده. - موکول به؛ واگذاشته به. منوط به: تشکیل جلسه موکول به بازگشت مدیر است. (از یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «موکول»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ول» برای سرودن شعر