معنی موک
5 بازدید
[ مُ وَ ] (اِخ) دهی است از دهستان شراء بالای بخش وفس شهرستان اراک، واقع در ۹هزارگزی راه عمومی با ۷۳ تن جمعیت. آب آن از چشمه و راه آن ماشین رو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۲).(اِ) نیش جانوران گزنده مانند کژدم و جز آن. (ناظم الاطباء). نیش را گویند خواه نیش عقرب باشد و خواه نیش چیزهای دیگر. (برهان). || میش را گویند. (فرهنگ جهانگیری). میش بود. (فرهنگ اسدی). به معنی میش است و در برهان به معنی نیش آمده. (آنندراج) (انجمن آرا). || پیش. این کلمه را که فرهنگها به معنی میش، پیش، و نیش به اختلاف نوشته اند تنها یک شاهد مغلوط عسجدی در فرهنگ اسدی (چ اقبال ص ۳۰۳) به صورت زیر دارد: هرکه موک مردمان جوید بشو گو خط دوکش که نخست او را زند باشد موک (؟). چنانکه مشهود است در بیت عسجدی به قدری تحریف و تصحیف شده که نه وزن را می توان فهمید نه معنی را، لیکن به قرینهٔ کلمهٔ «زدن» و «تند» همین اندازه معلوم می شود که موک به معنی نیش جانور زننده است نه به معنی میش و نه بیش که پاره ای فرهنگها نوشته اند. (از یادداشت مؤلف). || (ص) حرامزاده. بدذات. مول. (یادداشت مرحوم دهخدا): ای کفشگرانه درزی گربز موک با من چو درفش و سوزنی نوک به نوک. سوزنی. و رجوع به «مول» در برهان قاطع شود.(اِخ) دهی است از دهستان خواجهٔ بخش مرکزی شهرستان فیروزآباد، واقع در ۴۱هزارگزی شمال فیروزآباد با ۱۳۵ تن سکنه. آب آن از چشمه و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۷). قریه ای است یک فرسنگ و نیمی بیشتر شمالی زنجیران. (فارسنامهٔ ناصری). چشمهٔ موک از بلوک خواجه از قریهٔ موک برخاسته است. (فارسنامهٔ ناصری).
کلمات همقافیه با «موک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وک» برای سرودن شعر