معنی موهوم
6 بازدید
[ مَ ] (ع ص) پنداشته. (مهذب الاسماء). توهم شده. خیال شده. تصورشده. گمان شده. || هرچیزی که وجود خارجی نداشته باشد. (ناظم الاطباء). آنچه انسان تصور کند ولی اساس و پایه ای نداشته باشد. وهمی. خیالی. پنداری. آنچه بر اندیشهٔ درست یا حقیقی استوار نیست. پنداشته. خیال باطل. (یادداشت مؤلف): چنان نمود که از نزدیک مقتدای مذموم یعنی امام و موهوم که مفقود غیرموجود بود. (تاریخ جهانگشای جوینی). می کشیم از قدح لاله شرابی موهوم چشم بد دور که بی مطرب و می مدهوشیم. حافظ. || (اِ) تصور. پندار. وهم. خیال. (ناظم الاطباء). || خرافه. عقیدهٔ باطل و نااستوار. نیش غولی. (یادداشت مؤلف). و رجوع به موهومات شود.
کلمات همقافیه با «موهوم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وم» برای سرودن شعر