معنی موهوب

معنی موهوب

6 بازدید
[ مَ ] (ع ص) چیز بخشیده شده. ج، مواهیب. (ناظم الاطباء). موهبة. (اقرب الموارد). بخشیده شده. (آنندراج). بخشیده. بخشیده شده. عطاشده. (یادداشت مؤلف). || موهوبی. خداداد. خداداده. مقابل مکسوب. مقابل مکتسب. (یادداشت مؤلف). || (اصطلاح فقه) هرچیزی که بدون عوض به کسی هبه کنند و به تملک او درآرند. (از فرهنگ علوم نقلی و ادبی تألیف سجادی صص ۵۹۵-۵۹۶). و رجوع به هبة و موهوبٌ له و واهب شود. - موهوبٌ له؛ کسی که چیزی را به وی بخشیده باشند. (ناظم الاطباء). آنکه بدو بخشیده اند. (یادداشت مؤلف). کسی که هبه به نفع او شده است. (از فرهنگ علوم نقلی و ادبی تألیف سجادی ص ۵۹۵ ذیل هبه). واهب. تملیک کنندهٔ عین موهوبة. مقابل متهب. (قانون مدنی مادهٔ ۷۹۵). و رجوع به واهب و هبة و موهوب شود. - موهوبٌ لها؛ مؤنث موهوبٌ له. زن که بدو بخشیده اند. (از یادداشت مؤلف). تملیک کنندهٔ عین موهوبه که زن باشد. واهبة. مقابل متهبه. رجوع به موهوبٌ له شود. - موهوبٌ لهم؛ جِ موهوبٌ له. آنانکه چیزی بدانان بخشند. (از یادداشت مؤلف). رجوع به موهوبٌ له شود.
[ مَ ] (اِخ) ابن احمدبن محمدبن خضر، مکنی به ابومنصور و مشهور به جوالیقی. از دانشمندان و لغویان بزرگ متولد سال ۴۶۵ و متوفای سال ۵۴۰ هـ . ق. صاحب المعرب من الکلام الاعجمی و چند کتاب دیگر. رجوع به جوالیقی شود.

کلمات هم‌قافیه با «موهوب»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وب» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید