معنی موهب
6 بازدید
[ مَ هِ ] (ع اِ) بخشش. (منتهی الارب) (آنندراج). بخشش و عطا. ج، مواهب. (آنندراج) (ناظم الاطباء). || (مص) مصدر به معنی وهب. (ناظم الاطباء). رجوع به وهب شود.[ هَ ] (ع ص) آماده. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).[ هِ ] (ع ص) آنکه آماده می کند. || چیزی که دست می دهد و آماده می شود. (ناظم الاطباء). || چیزی همیشه باشنده. (آنندراج). چیزی که همیشه می باشد. || آماده و مهیا شده. (ناظم الاطباء). آماده و توانا: أصبح فلان موهباً؛ أی معداً قادراً. (از منتهی الارب). قابل و توانا. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «موهب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هب» برای سرودن شعر