معنی موم گردیدن
5 بازدید
[ گَ دی دَ ] (ص مرکب) موم شدن. || نرم شدن : نگردد موم هرگز هیچ آهن نگردد دوست هرگز هیچ دشمن. (ویس و رامین). چو لقمان دید کاندر دست داود همی آهن به معجز موم گردد. سعدی (گلستان).
کلمات همقافیه با «موم گردیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر