معنی مومجامه
6 بازدید
[ جا مَ / مِ ] (اِ مرکب) پارچهٔ مومی شده و به موم اندودشده و مشمع. (ناظم الاطباء). جامه ای که به موم چرب کرده باشند. (آنندراج). پارچه که به موم آغشته کنند تا رطوبت و آب در آن نفوذ نکند و از آن روپوش نظیر بارانی یا لفاف چیزی سازند: اگر موم جامه نکردی به بر شدی از نم بارش گریه تر. ملاطغرا (از آنندراج). فرستد سوی او قیصر چو نامه کند از پردهٔ دل موم جامه. محمدقلی سلیم (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «مومجامه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مه» برای سرودن شعر