معنی مولان
7 بازدید
(نف، ق) صفت حالیه از مولیدن. در حال مولیدن. مولنده. (یادداشت مؤلف). رجوع به مول و مولیدن شود.(اِخ) دهی است از دهستان گرمادوز بخش کلیبر شهرستان اهر با ۶۹۵ تن سکنه. آب آن از چشمه و راه آن مالرو است. این ده در ۲۸هزارگزی شمال کلیبر واقع است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۴).[ مَ / مُو ] (اِخ) دهی است از دهستان گوارئیم بخش مرکزی شهرستان اردبیل با ۲۷۳ تن سکنه. آب آن از چشمه و راه آن مالرو است. این ده در ۲۵هزارگزی خاور اردبیل واقع است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۴).
کلمات همقافیه با «مولان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر