معنی مول

معنی مول

9 بازدید
[ مَ ] (ع مص) مال دادن کسی را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). || بامال شدن. (منتهی الارب). بسیارمال شدن. (آنندراج) (منتهی الارب) (تاج المصادر بیهقی) (دهار). خداوند مال شدن. (المصادر زوزنی). مؤول. (منتهی الارب).
[ مَ ] (ع اِ) مال و سامان و اسباب را گویند. (برهان). مال باشد. (فرهنگ جهانگیری).
(ع اِ) عنکبوت. (از فرهنگ جهانگیری) (ناظم الاطباء) (از برهان). تارتنه. کارتنه. جِ مولة، به معنی تننده. (منتهی الارب). رجوع به عنکبوت شود.
(اِ) درنگ و تأخیر. (غیاث). درنگ و تأخیر و توقف و بازایستادگی. (ناظم الاطباء). بودن و درنگ و تأخیر. و مول مول یعنی باش باش. (از برهان) (از آنندراج). درنگ باشد. (لغت فرس اسدی). لفظی است که از برای تأخیر و درنگ گویند. (فرهنگ اوبهی). به معنی تأخیر است و مول مول به معنی آرام آرام. (فرهنگ لغات شاهنامه). درنگ در کاری. تأخیر. (از یادداشت مؤلف). || توبه. (غیاث) (ناظم الاطباء). به معنی بازگشت هم آمده است که کنایه از توبه باشد. (برهان). بازگشت باشد. (فرهنگ جهانگیری) (از آنندراج). پشیمانی. (ناظم الاطباء). || ناز و غمزه. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جهانگیری) (از انجمن آرا) (از غیاث). || عاشق و عاشقباز و رفیق و یار زن. (ناظم الاطباء). معشوقهٔ زن را گویند. (فرهنگ جهانگیری). معشوق زن. (غیاث). مولی. آنکه با زنی رابطهٔ نامشروع دارد. دوست نامشروع زن. مردی که زن با وی رابطهٔ نامشروع دارد. (یادداشت مؤلف). مردی بیگانه که زن دیگری با او سری پیدا کند. (انجمن آرا) (آنندراج). معشوق زن را گویند. (برهان): چرا این مردم دانا و زیرکسار و فرزانه زنانشان مولها باشد دو درشان هست و یک خانه. ابوشکور بلخی. زن مولی داشت. شب خلوت میان معاشرت و اثنای مفاوضت این حال با او گفته شد. (راحةالصدور راوندی). آن زنک می خواست تا با مول خویش برزند در پیش شوی گول خویش.مولوی. - مول داشتن؛ با مردی اجنبی راه داشتن. (یادداشت مؤلف). - مول گرفتن؛ آشنای نامشروع گرفتن زن. با مرد اجنبی رابطهٔ غیرمشروع برقرار ساختن زن. (از یادداشت مؤلف). - مول ننه شدن؛ سرخر شدن. (فرهنگ عوام تألیف امینی). - امثال: گدای درزن ندیدیم، مول کتک زن ندیدیم. (یادداشت مؤلف). || حرامزاده و خشوک. (ناظم الاطباء). جنینی که از رابطهٔ غیرمشروعی پیدا آمده است. بچهٔ نامشروع زن. حرامزاده. (برهان). بچهٔ حرامزاده. بچهٔ نامشروع. بچهٔ زنی که نه به وجه شرعی زاده باشد. جنین به حرام در شکم. (یادداشت مؤلف). || دزد. (ناظم الاطباء). || قسمی ماهی. طرستوح. ترستوح. طریفلا. (یادداشت مؤلف).
(هندی، اِ) به زبان هندی قیمت و بهای هرچیز باشد. || بیخ نباتات را گویند. (از برهان) (از فرهنگ جهانگیری). || مایه و سرمایه را گویند. (از برهان). سرمایه بود. (جهانگیری).
(اِ، از اتباع) اتباع پول. مهمل پول: پول مول. (از یادداشت مؤلف).
[ مُلْ ] (فرانسوی، اِ) (اصطلاح شیمی) مُل. مخفف مولکول گرم. رجوع به مولکول گرم شود.
[ مَ وْ وِ ] (ع ص) رجل مول؛ مرد بسیارمال و توانگر. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). مَیِّل. (منتهی الارب).

کلمات هم‌قافیه با «مول»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ول» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید