معنی موقلم
5 بازدید
[ قَ لَ ] (اِ مرکب) مقلوب قلم مو. قلم نقاشان که از موی سازند و قلم مو نیز گویند. (ناظم الاطباء). به قلب اضافت موی کلک. (از آنندراج): شنگرف کرده اشک من و موقلم مژه نقش و نگار عشق به رویم نموده است. نصیرای بدخشانی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «موقلم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لم» برای سرودن شعر