معنی موقد
7 بازدید
[ مَ قِ ] (ع اِ) جای افروختن. (منتهی الارب) (آنندراج). جای افروختن آتش. ج، مواقید. (ناظم الاطباء). وجاق. اجاق. ج، مواقد. (از المنجد). || چیزی است مانند تنور ارباب صنعت کیمیا را. (یادداشت مؤلف).[ قِ ] (ع ص) افروزندهٔ آتش. (ناظم الاطباء). آتش افروز. شعله افروز. (از یادداشت مؤلف).[ مُ وَقْ قَ ] (ع ص) نعت مفعولی از مصدر توقید. برافروخته. برافروخته شده : در شرر خشم او بسوزد یاقوت گرْش نسوزد شرار نار موقد.منوچهری.
کلمات همقافیه با «موقد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قد» برای سرودن شعر