معنی موفور

معنی موفور

10 بازدید
[ مَ ] (ع ص) تمام. (منتهی الارب). بسیار و افزون و تام و کامل. (ناظم الاطباء). بسیارکرده شده و تمام. (از غیاث) (آنندراج). وافر و فراوان و بسیار و افزون و بیشمار و بیرون از حد و به منتها درجه و درست و کامل و تمام. (ناظم الاطباء). تمام کرده شده. بسیار. تمام. فراوان. زیاد. کامل. افزون. سخت بسیار: ظهور موفورالسرور قایم آل محمد(ص). (یادداشت مؤلف): با لوای منصور و علای موفور روی به غزنه تافت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۸۸). لشکر اسلام را از اثقال و غنایم ایشان مالهای موفور و رغایب نامحصور به دست افتاد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۴۶). حشم غز از لشکر او غنایم موفور و ذخایر نامحصور جمع آوردند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۳۱). سلطان از دیار هند مظفر و منصور با اموال موفور و نفایس نامحصور بازگشت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۴۱۹). - حظ موفور؛ بهرهٔ فراوان. نصیب بسیار: به یک بدخدمتی عاصی مدانم که در اخلاص دارم حظ موفور.انوری. - سعی موفور؛ کوشش بسیار و جهد فراوان و رنج و محنت بسیار. (ناظم الاطباء). || (اصطلاح عروض) جزوی باشد که در آن خَرْم جایز باشد و آن را خَرْم نکنند و اخرم ضد موفور باشد. (از المعجم فی معاییر اشعار العجم ص ۴۸) (از کشاف اصطلاحات الفنون). شعر که خَرْم آن جایز باشد و کرده نشود. (منتهی الارب). موفر. رجوع به موفر شود. (از اقرب الموارد).

کلمات هم‌قافیه با «موفور»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ور» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید