معنی موص
6 بازدید
[ مَ ] (ع اِ) کاه. (منتهی الارب) (آنندراج). کاه و تبن. (ناظم الاطباء).[ مَ ] (ع مص) نرم نرم شستن. (منتهی الارب) (آنندراج). || شستن چیزی به نرمی و آسانی. (ناظم الاطباء). || به دست مالیدن. (منتهی الارب) (آنندراج). مالیدن چیزی به دست. (ناظم الاطباء). || درست کردن دانهٔ حنظل به شستن و سه روز شستن آن را. (ناظم الاطباء). به شستن درست کردن حنظل و گویند که عرب آن را سه بار می شوید. (منتهی الارب) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «موص»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وص» برای سرودن شعر