معنی واژه موش مرده
7 بازدید
[ مُ دَ / دِ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) مرده موش. موشی که فوت کرده باشد. موشی که مرگ بر او عارض شده باشد. (از یادداشت مؤلف): تا چند چو یخ فسرده بودن در آب چو موش مرده بودن.نظامی. || (اصطلاح عامیانه) موذی به صورت خرد و ناچیز. (یادداشت مؤلف). کنایه است از شخص آب زیرکاه و رند و ناقلا و موذی که در ظاهر خود را مظلوم و بی گناه و بی آزار و ساکت جلوه دهد. - مثل موش مرده؛ سخت ناتوان و بیکاره و زبون. (از یادداشت مؤلف). - موش مرده بازی درآوردن؛ خود را به موش مردگی زدن. ضعف و ناتوانی و بیکارگی وانمودن به دروغ. (از یادداشت مؤلف). خود را به موش مردگی زدن. معمولاً این ترکیب در حالی که گناهکاری بخواهد حالت بیگناهان و مردم بی آزار و چلمن را به خود گیرد یعنی موش مرده بسازد، نه اینکه همیشه حالت موش مردگی داشته باشد، استعمال می شود. (فرهنگ لغات عامیانه). - موش مرده بودن یا شدن؛ موش مرده گردیدن. به صورت موش مرده درآمدن.