معنی واژه موشدندان
4 بازدید
[ دَ ] (ص مرکب، اِ مرکب) که دندانی چون دندان موش دارد. آن که دندانش چون دندان موش تیز است. (یادداشت مؤلف): این خیره کشی است مارسیرت وان زیر بریست موش دندان. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۳۴۶). || در اصطلاح مذهبان اطراف دندانه دار تذهیب. سجاف یا قیطانی که فاصلهٔ میان خطهایش پیدا باشد و آن را در عرف هند لهریه گویند. (آنندراج). نوعی از نقش بندی است و آن را لهریا گویند. این نقش در صنعت گلدوزی مصطلح است. در این نقش کنار پارچه را با ابریشم یا نخ رنگین، خطوط کوتاه موازی پهلوی هم می دوزند و آن را موش دندان یا دندان موش گویند. (یادداشت لغت نامه): با سواد شب بیاض روز تا ممزوج شد دامن صحرا سجاف موش دندان یافته. سعید اشرف (از آنندراج). || رشته ای که برای زه پیراهن از ابریشم دورنگ تابند. (آنندراج). || (اصطلاح مطبعی) نوعی طریقه و رسم طبع و چاپ. (ناظم الاطباء).