معنی واژه موسع
5 بازدید
[ سِ ] (ع ص) نعت فاعلی از ایساع به معنی بادسترس و توانگر. ج، موسعون : {/B«وَ اَلسَّمََاءَ بَنَیْنََاهََا بِأَیْدٍ وَ إِنََّا لَمُوسِعُونَ» ۱-۷۵۱:۴۷/}(قرآن ۵۱/۴۷)؛ ای اغنیاء قادرون. (منتهی الارب)... {/Bوَ مَتِّعُوهُنَ عَلَی اَلْمُوسِعِ قَدَرُهُ ... ۱۴-۱۸۲:۲۳۶/}(قرآن ۲/۲۳۶). توانگر و قادر و توانا و قوی. (از ناظم الاطباء). بادسترس و توانگر. (آنندراج).[ مُ وَسْ سَ ] (ع ص، اِ) وسعت داده شده. گشاد و فراخ کرده شده. (ناظم الاطباء). فراخ کرده. گشاده. (یادداشت مؤلف). || فراخ. وسیع. || (اصطلاح عروضی) افزودن سببی بر فاعلاتن است و این عمل متکلفانه را توسیع گویند و فاعلاتن را که به توسیع فاعلییاتن شود موسع خوانند. (از المعجم ص ۱۰۱).