معنی موزوع
3 بازدید
[ مَ ] (ع ص) نعت مفعولی از وزع. بازداشته شده. (ناظم الاطباء) (آنندراج). || پراکنده و پخش شده. سرشکن شده : مال و معاملات بر اتباع خویش موزوع گردانید. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۱۱۱).
کلمات همقافیه با «موزوع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وع» برای سرودن شعر