معنی موزه نهادن
5 بازدید
[ زَ / زِ نِ / نَ دَ ] (مص مرکب) قرار دادن موزه. || از پای برآوردن و به کناری نهادن موزه. || کنایه از ترک سفر کردن و اقامت نمودن باشد. (برهان) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء). - موزه نهادن و کفش خواستن؛ کنایه از ترک سفر کردن بود. (از انجمن آرا): چون ز ابرام لبم دست ملک فارغ شد گفت بختم خنکا موزه بنه کفش بخواه . انوری. اما ظاهراً شاهد فوق به معنی تعجیل در رفتن باشد نه اقامت کردن. (شرح مشکلات دیوان انوری چ سیدجعفر شهیدی ص ۴۸۷ و ۴۸۸).
کلمات همقافیه با «موزه نهادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر