معنی موزهفروش
4 بازدید
[ زَ / زِ فُ ] (نف مرکب) موزه فروشنده. خفاف. کفاش. چکمه فروش. چکمه ساز. کفش فروش. (از یادداشت مؤلف): هنر باید از مرد موزه فروش سپارد بدو چشم بینا و گوش.فردوسی. یکی آرزو کرد موزه فروش اگر شاه دارد به گفتار گوش.فردوسی. یکی کفشگر بود و موزه فروش به گفتار او پهن بگشاد گوش.فردوسی.
کلمات همقافیه با «موزهفروش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وش» برای سرودن شعر