معنی موزهدوز
5 بازدید
[ زَ / زِ ] (نف مرکب) کفشگر. چکمه ساز. خفاف. (یادداشت مؤلف). چکمه دوز و آنکه چکمه می سازد. (ناظم الاطباء). کفشگر. (آنندراج). خفاف. (ملخص اللغات حسن خطیب) (دهار): که در کشور من یکی موزه دوز بدین گونه شاد است و گیتی فروز.فردوسی. هم اکنون شتر بازگردان ز راه درم خواه و از موزه دوزان مخواه.فردوسی. فرزوم؛ کندهٔ موزه دوزان. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «موزهدوز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وز» برای سرودن شعر