معنی موزع
5 بازدید
[ زَ ] (ع ص) نعت مفعولی از ایزاع. برغلانیده شده و اغوا گشته و مجبور کرده. (ناظم الاطباء). برآغالانیده به چیزی. مغری به. (منتهی الارب، مادهٔ وزع).[ مُ وَزْ زَ ] (ع ص) نعت مفعولی از توزیع. پخش شده و پراکنده شده. (ناظم الاطباء).[ مُ وَزْ زِ ] (ع ص) نعت فاعلی از توزیع. پخش کننده و پراکنده نماینده. (ناظم الاطباء). پراکنده کننده. ج، موزعین. (یادداشت مؤلف). || مأمور پست و تلگراف و تلفن یا مجلات و روزنامه ها که نامه ها و محمولات پستی و تلگرافها و روزنامه ها و مجله ها را به صاحبانشان می رساند. نامه رسان.
کلمات همقافیه با «موزع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زع» برای سرودن شعر