معنی مورک
6 بازدید
[ مَ رِ ] (ع اِ) آن جای از پالان که سوار پای خود را در آن می گذارد. (ناظم الاطباء). جای پای داشتن راکب از پالان. (منتهی الارب) (آنندراج). مورکة. رجوع به مورکة شود. || آن جای از پالان که سوار چون از سواری مانده و خسته شود پای خود را تا کرده در آنجا می گذارد. (ناظم الاطباء). میرکة. (منتهی الارب). || (ص) نعل مورک؛ نعل بیرون یعنی نعل موزه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). و رجوع به مورکة شود.[ مُ وَرْ رَ ] (ع ص) بیگناه. (ناظم الاطباء) (آنندراج). یقال: انه لمورک فی الامر؛ ای لیس له ذنب. (منتهی الارب).[ رِ ] (ع ص) آنکه وی را حقی نباشد. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). فلان مورک فی هذه الابل؛ فلان را حقی در این شتران نیست. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء).[ رَ ] (اِ مصغر) مور خرد. مورچه. (یادداشت مؤلف). رجوع به مور و مورچه شود.[ رَ ] (اِخ) دهی است از دهستان بخش سمیرم بالای شهرستان شهرضا واقع در ۴۷ هزارگزی جنوب سمیرم با ۲۵۰ تن سکنه. آب آن از قنات و چشمه و راه آن ماشین رو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱۰).
کلمات همقافیه با «مورک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رک» برای سرودن شعر