معنی مورچگان
6 بازدید
[ چَ / چِ ] (اِ مرکب) جِ مورچه. مورچه ها. مورهای خرد و ریز: مورچگان را چو بود اتفاق شیر ژیان را بدرانند پوست.سعدی. جَفْل؛ مورچگان سیاه. (منتهی الارب). دیلم؛ جماعت مورچگان. (منتهی الارب). و رجوع به مورچه شود.[ چَ ] (اِخ) دهی است از دهستان گندمان بخش بروجن شهرستان شهرکرد واقع در ۲۲ هزارگزی باختر بروجن با ۴۶۷ تن سکنه. آب آن از چشمه و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱۰).
کلمات همقافیه با «مورچگان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر