معنی موروث
6 بازدید
[ مَ ] (ع ص) هر چیز که به ارث رسیده باشد. مال موروث، مال به ارث رسیده. (ناظم الاطباء). هرچیز که میراث گرفته شده. (آنندراج). موروثه. آنچه از ملک و مال به ارث به کسی رسیده باشد. مقابل مکتسب. ملک و مال ارثی. (یادداشت مؤلف): اگر سلطان معظم بیند آنچه رفت درگذاشته آید تا دوستیهای موروث تازه گردد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۵۰۵). پادشاه... اقبال بر نزدیکان خود فرماید که خدمت او را منازل موروث دارند. (کلیله و دمنه). نشاید پادشاهان را... بیهنران را به وسایل موروث بی هنر مکتسب اصطناع فرمایند. (کلیله و دمنه). وزارت ایشان را (آل برمک را) موروث است. (تاریخ برامکه). بندگان قدیم و خدمتکاران موروث بر مثال کبوتر سرای باشند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۱۵۵). از بند گرانم خلاص کردند و ملک موروثم خاص. (گلستان سعدی). حافظا خلد برین خانهٔ موروث من است اندر این منزل ویرانه نشیمن چه کنم.حافظ. - موروث عنه؛ آنکه از او ارث به کسی رسیده باشد. - || مال یا ملکی که از آن به کسی ارث رسد. - موروث و مکتسب؛ آنچه به ارث رسیده و آنچه به کوشش شخصی به دست آمده. به ارث رسیده و کسب شده : هم در این مجلس فرمود به نام سلطان منشور نبشتن ملکهای موروث و مکتسب. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۷۷). ملک موروث و مکتسب به وارث اهل و مستحق رسانید. (سندبادنامه ص ۸).
کلمات همقافیه با «موروث»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وث» برای سرودن شعر