معنی مورمور
19 بازدید
(اِ مرکب) حالتی که در مقدمهٔ تب و لرز در بدن پدید آید. حالتی که پیش از تب و لرز دست دهد مردمان را. سرد شدن تن چنانکه گویی موران بسیار بر بشره در جنبشند. (یادداشت مؤلف). - مورمور شدن کسی را؛ حالتی که در بدن پیدا آید پیش از تب لرزه. (یادداشت مؤلف). - مورمور کردن تن؛ حالتی که پیش از آمدن تب لرزه در بدن پدید آید چنانکه گویی سوزنهای بسیار از یخ بر تن فرود آرند. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «مورمور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر