معنی مورق

معنی مورق

11 بازدید
[ رِ ] (ع ص) درخت برگ برآورده. (ناظم الاطباء). رجوع به ایراق شود. || مرد بسیارمال و بسیاردرم: رجل مورق. || شکاری بازگردنده بی صید. || غازی بازگردنده بی غنیمت. || جویندهٔ بازگردنده بی نیل مقصود. (از منتهی الارب).
[ مُ وَرْ رِ ] (اِخ) ابن مشمرخ عجلی، مکنی به ابوالمعتمر تابعی است. (از منتهی الارب). وی از محدثان و اخیار بود و سخنان نغز و کلمات قصار از او مانده، و از آن جمله است: در هنگام خشم سخنی نگفتم تا در حال رضا از آن پشیمان نشوم. مورق از ابی ذر و سلمان و جز آنها روایت داشت و در هنگام ولایت عمربن هبیره بر عراق درگذشت. (از صفةالصفوة ج ۳ صص ۱۷۳ -۱۷۵).

کلمات هم‌قافیه با «مورق»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رق» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید