معنی مورش
6 بازدید
[ رِ ] (اِ) مهرهٔ کوچک و ریزه که زنان به رشته کشیده و از آن دست بند و گردن بند سازند و به تازی خرز گویند. (از برهان) (ناظم الاطباء). مهرهٔ ریز که رشته کنند و زنان در دست و گردن کنند. (انجمن آرا) (آنندراج). خرزه. مهره، شخلبه، مورش گربه. (یادداشت مؤلف): جوسقی بنا کرده است مثل مناره ای درازی آن سی گز و بر سر آن نیزه ای نشانده است و بر سر آن دو مورش آویخته است که یکی منع برق و سرما می کند و یکی منع بادها. (ترجمهٔ تاریخ قم ص ۶۷). - مورش سیمین؛ مهرهٔ نقره گین شبیه به مروارید. (ناظم الاطباء). || جایی در پهلوی دکان که در آن متاع و کالا را برای فروش عرضه می کنند. || صفه برای نشستن که از سطح زمین اندکی بلندتر باشد خصوصاً در حیاط بیرونی. سکوی دکان. صفه که بر آن نشینند. || مهره های پشت. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مورش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رش» برای سرودن شعر