معنی مورد
6 بازدید
[ مَ رِ ] (ع اِ) راه و طریقه و محل ورود. (ناظم الاطباء). راه. (انجمن آرا). (آنندراج) (منتهی الارب). || ره آب. (دهار). راه آب. ج، موارد. (مهذب الاسماء). آبخور. (منتهی الارب) (آنندراج). آبخورد. ج، موارد. (ناظم الاطباء). جای آب خوردن مردم و بهایم در صحرا. آبخورد. (غیاث). آبشخور. مشرب. مشرع. ورد. منهل. شریعة. (یادداشت مؤلف). || (مص) گاهی مصدر میمی به معنی ورود است. (از غیاث): چون امام ابوالطیب به دیار ترک رسید به مورد او اهتراز و ارتیاح نمودند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۷۷). || (اِ) جای آمدن و محل ورود و محل فرود آمدن. (ناظم الاطباء). محل فرود آمدن. (غیاث) (آنندراج). || به معنی زمان یا مکان ورود که بعضیها به ضم میم می خوانند به فتح میم است مانند موعد. (نشریهٔ دانشکدهٔ ادبیات تبریز). || درآمد و مدخل و راه و طریق و جای و محل و مقام. (ناظم الاطباء). - بی مورد؛ بیجا. بیهوده. بی جهت. بی سبب. نابجا. (از یادداشت مؤلف). - در موردِ؛ دربارهٔ. در خصوصِ. در موضوع: درمورد فلان کار با فلانی تماس گرفتم. (از یادداشت مؤلف).(اِ) درختی همیشه سبز و دارای برگی خوشبو و گلی سپید کوچک و خوشبو که به تازی آس گویند. (از ناظم الاطباء) (از جهانگیری). رند. (منتهی الارب). درختی است که برگ آن به غایت سبز باشد و به سبب سبزی آن را به زلف خوبان نسبت داده اند. و آن را در عربی آس گویند. (انجمن آرا) (آنندراج) (از برهان) (از غیاث). آس. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). ریحان. (تذکرهٔ داود ضریر انطاکی). اسم فارسی آس است. (تحفهٔ حکیم مؤمن). درختچه ای است زیبا از ردهٔ دولپه ایهای جدا گلبرگ که سردستهٔ تیرهٔ خاصی به نام موردها می باشد و در جنگلهای بحرالروم و شمال ایران فراوان است و در اطراف شیراز و بلوچستان و یزد و اصفهان و رودبار منجیل نیز می روید و به عنوان درخت زینتی در باغها کاشته می شود. برگهایش صاف و شفاف و سبز و معطر است و در داروها به کار رود. در حدود ۶۰ گونه از آن شناخته شده است. میوهٔ خشک شدهٔ آن را آس دانه نامند و چوب آن را در منبت کاری و دیگر صنعتهای ظریف به کار می برند: زند. عمار. اسحار. قنطس. قنتس. مرسین. هدسی. فطس. عمر. قنطوس. میرسین. مورت. (یادداشت مؤلف): گل صدبرگ و مشک و عنبر و سیب یاسمین سپید و مورد بزیب.رودکی. آستین بگرفتمش گفتم به مهمان من آی مر مرا گفتا به تازی مورد و انجیر و کلوخ . رودکی. مورد به جای سوسن آمد باز می به جای ارغوان آمد.رودکی. چون مورد بود سبز گهی موی من همه دردا که برنشست بر آن موی سبز بشم. فرالاوی. تا مورد سبز باشد چون زمرد تا لاله سرخ باشد چون مرجان.فرخی. همچو زلف نیکوان مورد گیسو تاب خورد همچو عهد دوستان سالخورده استوار. فرخی. سرو بالادار در پهلوی مورد چون درازی در کنار کوتهی.منوچهری. نرگس همی در باغ در چون صورتی در سیم و زر وان شاخه های مورد تر چون گیسوی پرغالیه. منوچهری. از دم طاوس نر ماهی سر بر زده ست دستگلی موردتر گویی بر پر زده ست. منوچهری. لاله را با می عوض کن سیب را با نسترن سرو را با گل بدل کن مورد را با ضیمران. مختاری. و رجوع به جنگل شناسی ج ۱ ص ۲۶۸ و ج ۲ ص ۳۵ و ۱۳۱ و گیاه شناسی گل گلاب ص ۲۳۲ و یشتها ج ۱ ص ۴۵ و ۱۶۰ و ۱۶۲ شود. - مورد بری؛ مورد اسپرم. رجوع به مادهٔ مورد اسپرم شود. - مورد رومی؛ اسپرم. مورد بری. مورد صحرایی. رجوع به مادهٔ مورد اسپرم شود. - مورد صحرایی؛ مورد اسپرم. مورد بری. مورد رومی. رجوع به مادهٔ مورد اسپرم شود. - مثل مورد؛ بسیار سبز. || زلف معشوق. (ناظم الاطباء) (از انجمن آرا) (از آنندراج). || مهر و نگین. (برهان) (از جهانگیری) (از آنندراج) (ناظم الاطباء).[ مُ وَرْ رَ ] (ع ص) گلگون و سرخرنگ. مشابه به گل. (غیاث). به رنگ گل. گلرنگ. گلی. سرخ. گلگون. وردی. ورد مورد. (یادداشت مؤلف). قمیص مورد؛ قمیص گلرنگ. جامهٔ گلرنگ. (آنندراج) (ناظم الاطباء). مورد؛ جامهٔ گلرنگ و آن دون مصرح است. (از منتهی الارب): نورد بودم تا ورد من مورد بود برای ورد مرا ترک من همی پرورد.کسایی. برگ گل مورد بشکفتهٔ طری چون روی دلربای من آن ماه سعتری. منوچهری. گل مورد گشته است چشم من ز سهر ز آتش دلم از گل همی گلاب کنند. مسعودسعد. ز کوهسار سحرگه چو صبح صادق تافت گل مورد بگشاد چشم خویش از خواب. مسعودسعد. گل مورد خندان دو دیده بگشاده دو طبع مختلفش داده فعل باد و سحاب. مسعودسعد. اگرچه موارد راحات به جراحات ضمیر مکدر بود و چهرهٔ مورد آمال به خدشات احوال احداث مغیر... (نفثةالمصدور). - مورد کردن؛ سرخ کردن. گلگون کردن. گلرنگ کردن : وز بهر آنکه روی بود سرخ خوبتر گلنار روی خویش مورد کند همی. منوچهری. - ورد مورد؛ گل سرخ. گل محمدی سرخرنگ : وقت بهار است و وقت ورد مورد گیتی آراسته چو خلد مخلد.منوچهری.(اِخ) دهی است از دهستان دهدز بخش دهدز شهرستان اهواز واقع در ۲۴ هزارگزی جنوب باختری دهدز با ۱۵۰ تن جمعیت آب آن از چشمه و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۶).
کلمات همقافیه با «مورد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رد» برای سرودن شعر