معنی مورخوار
5 بازدید
[ خوا / خا ] (نف مرکب، اِ مرکب) مورخوارنده. مورخورنده. آنکه مور را بخورد. (از یادداشت مؤلف). || جانورک طاس لغزنده. صاحب طاس لغزنده . (یادداشت مؤلف). مورچه گیر. || مورچه خوار. رجوع به مورچه خوار شود. || (ن مف مرکب) مورخور. که مور آن را بخورد. که خوراک و طعمهٔ مور است. (از یادداشت مؤلف): به مور آن دهد کو بود مورخوار دهد پیل را طعمهٔ پیلوار.نظامی.
کلمات همقافیه با «مورخوار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر