معنی مورخ
6 بازدید
[ مُ وَرْ رَ ] (ع ص) مؤرخ. دارای تاریخ و تاریخ نوشته. (ناظم الاطباء). تاریخ دار. دارای تاریخ. که تاریخ آن نوشته شده باشد. تعیین زمان و هنگام شده و دارای تاریخ. (ناظم الاطباء): مورخ به تاریخ پنجم صفر ۱۳۲۰ هـ . ق. (یادداشت مؤلف). - مورخ به؛ از زمانِ. به تاریخِ: مورخ به چهارم شعبان ۱۳۵۱. (از یادداشت مؤلف). - مورخ گشتن؛ تاریخ یافتن. بدان تاریخ مخصوص شدن. تاریخی و با تاریخ شدن : روزنامهٔ شاهی به تاریخ این پادشاه مورخ گشته است. (سندبادنامه ص ۹).[ مُ وَرْ رِ ] (ع ص) مؤرخ. نویسندهٔ تاریخ. (منتهی الارب). تاریخ نویسنده. (ناظم الاطباء) (از آنندراج). || آن که تاریخ می گذارد نامه و کتاب را. (ناظم الاطباء). || آن که علم تاریخ می داند و آن که می نویسد تاریخ گذشته را. اخبارنویس تاریخ نویس. تاریخ دان. آن که تعیین می کند زمان هر واقعه را. (ناظم الاطباء). اخباری. (یادداشت مؤلف). گزارشگر. (یادداشت مؤلف): از آنجا معلوم می شود که سخنوران و مورخان مهتر و بهتر... (جامع التواریخ رشیدی).[ رِ ] (ع ص) فروهشته گردانندهٔ خمیر. (منتهی الارب) (آنندراج). آن که فروهشته و نرم میکند خمیر را. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مورخ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رخ» برای سرودن شعر