معنی مودود
7 بازدید
[ مَ ] (ع ص) دوست داشته شده. (غیاث) (آنندراج). محبوب. که مورد مهر و محبت است. (یادداشت مؤلف).[ مَ ] (اِخ) ابن مسعودبن محمودبن سبکتکین غزنوی. ملقب به شهاب الدوله و مکنی به ابوالفتح، از سال ۴۳۲ تا ۴۴۱ هـ . ق. حکم راند. (یادداشت مؤلف). وی پس از قتل پدرش مسعود (سال ۴۳۲ هـ . ق.) به خونخواهی او برخاست و نزدیک غزنه، عم خود امیر محمد را شکست داد و پسرش احمد را بکشت. اما از طرف دیگر سلجوقیان نیرو گرفته و مزاحم او بودند. مودود از امرای سایر بلاد برای جنگ با سلجوقیان استمداد کرد و خود برای جنگ با آنان از غزنه حرکت کرد. اما هنوز بیش از یک میل راه حرکت نکرده بود که مبتلا به قولنج شد و به غزنه بازگشت و وفات کرد. (سال ۴۴۱ هـ . ق.) و رجوع به تاریخ عمومی عباس اقبال و فهرست تاریخ بیهقی چ فیاض و فهرست تاریخ گزیده و فهرست مجمل التواریخ و القصص و فهرست تاریخ سیستان و اعلام زرکلی شود.[ مَ ] (اِخ) ابن زنگی بن آق سنقر اسفهسالار ملک قطب الدین که بدو اعرج می گفته اند از فرمانروایان دولت نوریه و حاکم موصل و برادر سلطان نورالدین و پادشاهی نیکوسیرت و عادل بود و به سال ۵۶۵ هـ . ق. در موصل درگذشت. (از اعلام زرکلی).[ مَ ] (اِخ) نام پدر اتابک سلغر (۵۴۳-۵۵۸ هـ . ق.) و اتابک زنگی (۵۵۸ - ۵۷۱ هـ . ق.) از اتابکان فارس : به نام دولت مودود شاه بن زنگی بیا و مردمی و دوستی به جای آور.انوری. خسرو ملک عجم اتابک اعظم سعد ابوبکر سعد زنگی مودود.سعدی. رجوع به تاریخ عمومی مرحوم اقبال ج ۲ ص ۵۵۸ و ۵۵۹ شود.
کلمات همقافیه با «مودود»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ود» برای سرودن شعر