معنی مودار
6 بازدید
(نف مرکب) مودارنده. که دارای موی باشد. که موی دارد. (یادداشت مؤلف). || چیزی که موی زاید داشته باشد و بدان سبب معیوب گردد. دیدهٔ مودار. (آنندراج): به رنگ دیدهٔ مودار احوالش بود درهم رقیب امروز معلوم است ما را در نظر دارد. شفیع اثر (از آنندراج). || ترک دار و شکافدار، در چینی و بلور و امثال آن. چینی و بلور و شیشهٔ ترکیده. (یادداشت مؤلف). آنچه دارای خط و ترک باشد (از شیشه و ظروف و امثال آنها) (یادداشت مؤلف). - درّ مودار؛ درّ ترک دار. قسمی سنگ سپید است که در درون آن چیزی چون موی دیده شود و خدام حرمهای مقدسه آن را چون چیزی مبارک و مقدس به مؤمنین ساده دل دهند و گویند که این مویهای پیامبر یا امام است. (یادداشت مؤلف). || (اِ مرکب) استبرق. رجوع به استبرق شود.
کلمات همقافیه با «مودار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر