معنی موجی
23 بازدید
[ مَ جا ] (ع ص) ناقهٔ موجی؛ ناقهٔ تیزرو که منکشف و فراخ گردد لنگ آن به سبب اختلاف دست و پای او. (منتهی الارب، مادهٔ م وج). ماده شتر تیزرو که به سبب مختلف گذاشتن دست و پای لنگ وی گشاد و فراخ گردد. (ناظم الاطباء).[ مَ / مُ ] (ص نسبی) منسوب به موج. آنکه یا آنچه به موج نسبت دارد. || (اصطلاح نقاشی) رنگ خانه خانه یا مثل موج. (یادداشت مؤلف). || (اصطلاح پزشکی) قسمی از نبض. (یادداشت مؤلف). نبض موجی. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). || وهمی و خیالی. (ناظم الاطباء). || قسمی جاجیم در اصطلاح فرش بافی. (یادداشت مؤلف). موج. رجوع به موج شود.[ مَ ] (اِخ) از گویندگان عثمانی است و دیوانی به ترکی دارد. (از یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «موجی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جی» برای سرودن شعر