معنی موجان

معنی موجان

8 بازدید
(ص) چشم پرکرشمهٔ خواب آلوده. (از برهان) (آنندراج) (ناظم الاطباء). موژان. (یادداشت مؤلف): دو چشم موجان بودیش خوب و خواب آلود بماند خواب و شد آن نرگسش که موجان بود. عمارهٔ مروزی. و رجوع به موژان شود. - نرگس موجان؛ نرگس شکفته. (یادداشت مؤلف). - || مجازاً چشم نیکوان. (لغت فرس اسدی): خوی گرفته لالهٔ سیرابش از تف نبید خیره گشته نرگس موجانش از خواب و خمار. فرخی.
[ مَ وَ ] (ع مص) مؤوجان. موج. (اقرب الموارد). به معنی موج است. (ناظم الاطباء). رجوع به موج شود.
(اِخ) دهی است جزء دهستان حومهٔ بخش دستجرد خلجستان شهرستان قم واقع در ۷ کیلومتری جنوب دستجرد. کوهستانی سردسیر. با ۸۸۴ تن سکنه. آب آن از قنات. شغل اهالی زراعت و راه آن مالرو است و از طریق دستجرد و شاره میتوان ماشین برد. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱).

کلمات هم‌قافیه با «موجان»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید