معنی موثوق
4 بازدید
[ مَ ] (ع ص) مستحکم و استوار و ثابت و دارای اعتماد و اعتمادکرده شده. (ناظم الاطباء). استوار. (آنندراج). - موثوقٌ به؛ اعتمادکرده شده به آن. آنکه یا آنچه بدو اعتماد شده است. ثقه شمرده شده : مرجوع الیه در مهمات دولت و موثوق به در رای و تدبیر و تقدیم و تأخیر. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۸۶). و این قیاس نیست که موثوق به باشد. (درةالتاج ج ۲ ص ۱۵۳). و رجوع به ترکیب بعد شود. - موثق بها؛ موثوق به. (یادداشت مؤلف). رجوع به ترکیب قبل شود. - یاران موثوق بهم؛ یاران و دوستان وفادار که به یکدیگر اعتماد دارند. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «موثوق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وق» برای سرودن شعر