معنی موثبان
6 بازدید
[ مَ ثَ ] (ع ص) آن که درنگی می کند در پیکار و جهاد. (ناظم الاطباء). پادشاهی که نشیند و غزا نکند. (آنندراج). ای انه لایزال قاعداً علی الوثاب. (منتهی الارب). پادشاهی که همواره بر تخت استراحت نشیند و غزا نکند. (ناظم الاطباء). آنکه بر وثاب باشد (وثاب به لفظ حمیر فراش را گویند). (از مجمل التواریخ و القصص ص ۱۶۵).[ مَ ثَ ] (اِخ) لقب ملک عمروبن تبع پادشاه حمیر. (از مجمل التواریخ و القصص ص ۱۶۵): او را ذوالاعوار و موثبان خواندندش. بمعنی آنکه بر وثاب بودی و به لفظ حمیر فراش را وثاب خوانند. (مجمل التواریخ و القصص ص ۱۶۵). و رجوع به عمروبن تبع شود.
کلمات همقافیه با «موثبان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بان» برای سرودن شعر