معنی موتور
5 بازدید
[ مَ ] (ع ص) آن که کسی از وی کشته شود و خون کشتهٔ خویش درنیابد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). آن که کینه و خون کشتهٔ خود درنیابد. (آنندراج). || کسی که در بهشت دارای اهل و مال نباشد. (ناظم الاطباء). (معنی اخیر جای دیگر دیده نشد).[ مُ تُ ] (فرانسوی، اِ) دستگاهی با ساختمان خاص که مولد نیرو و به کار اندازندهٔ ماشین و اتومبیل و هواپیما و کشتی و غیره است. || وسیلهٔ نقلیه. اتومبیل : کوه در کوه موتور بینی و طیاره و توپ دشت در دشت سپه بینی و ترتیب نزال. ملک الشعرای بهار. || موتورسیکلت. موتوسیکلت. رجوع به موتوسیکلت شود.
کلمات همقافیه با «موتور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر