معنی موتان
5 بازدید
[ مو / مَ ] (ع اِمص) مرگامرگی ستور. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). مرگ چهارپای. (مهذب الاسماء).[ مَ ] (ع ص، اِ) بی جان، خلاف حیوان. گویند اشتر الموتان و لاتشترالحیوان؛ یعنی خریداری کن اراضی و خانه و دکان و جز آن را، و خریداری مکن برده و ستور و مانند آن را. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). بی جان، خلاف حیوان. (آنندراج). غیر ذی روح. آنچه جان ندارد. (مهذب الاسماء). آنکه جان ندارد. (دهار). || زمینی که آباد نکرده باشند، حدیث: موتان الارض لله و لرسوله فمن احیا منها شیئاً فهو له. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از آنندراج). || مرد کندخاطر. موتانة مونث آن است. (از منتهی الارب) (از آنندراج). - موتان الفؤاد؛ مرد کندخاطر. (از ناظم الاطباء). مرده دل. (مهذب الاسماء) (دهار).[ مَ وَ ] (ع مص) موت. (ناظم الاطباء). رجوع به موت شود.
کلمات همقافیه با «موتان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر