معنی مواکب
5 بازدید
[ مَ کِ ] (ع اِ) جِ موکب. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || گروههای سواران و لشکرهای سواران. (آنندراج) (غیاث): منم از نژاد بزرگان ساسان که بودند شاهان چتر و مواکب. (منسوب به حسن متکلم یا برهانی یا معزی). سلطان کوکبه ای از مواکب لشکر خویش بر اثر او بفرستاد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۸۷). و رجوع به موکب شود.
کلمات همقافیه با «مواکب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کب» برای سرودن شعر