معنی مواطن
5 بازدید
[ مَ طِ ] (ع اِ) جِ موطن. (منتهی الارب) (ترجمان القرآن جرجانی ص ۹۶) (ناظم الاطباء). جِ موطن: مواطن مکه؛ مواقف آن. مواطن حرب؛ مشاهد آن. (یادداشت مؤلف): {/B لَقَدْ نَصَرَکُمُ اَللََّهُ فِی مَوََاطِنَ کَثِیرَةٍ . ۱-۶۹:۲۵/}(قرآن ۹/۲۵). رجوع به موطن شود.
کلمات همقافیه با «مواطن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طن» برای سرودن شعر