معنی مواضعه
5 بازدید
[ مُ ضَ عَ / ضِ عِ ] (از ع، اِمص، اِ) مواضعة. مواضعت. قرارداد و شرکت با هم. آگاهی از رای یکدیگر و همرایی و گفتگوی با هم. (ناظم الاطباء). موافقت در امری. نهادن بر... بر چیزی با یکدیگر سازواری و موافقت نمودن. با یکدیگر قرار امری دادن. (یادداشت مؤلف). مواضعت. نوشته ای تفصیلی متضمن شروط و حدود اختیارات تصدی کننده و موافقت به تصدی دهنده. در تفویض شغلی مهم چون وزارت و جز آن رسم بوده است که نامزد وزارت شروط و حدود کار و اختیاراتی را که برای راندن آن شغل لازم می دیده فصل به فصل یا یکجا تحریر می کرده و تفویض کنندهٔ شغل قبولی خود و یا حدود موافقت خود را ذیل فصول آن می نگاشته و در پایان قبول کنندهٔ شغل سوگندنامه ای متضمن آیتی از قرآن کریم در باب صدق نیت و درستی گفتار و کردار و ایفاء وظایف خود می نوشته و تفویض کنندهٔ مقام نیز قبولی خود را تحریر و به سوگند مؤکد می ساخته است : ترا که سالاری باید که به حکم مواضعه و جواب کار می کنی. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۷۰). خواجه [ احمد حسن ] گفت فرمانبردارم... بازگشت بسوی خانه و مواضعه با وی بردند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۱۴۹). نسخت سوگندنامه و مواضعه بیاورده ام در مقامات محمودی که کرده ام. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۱۴۹). دیگر روز خواجه [ احمد حسن ] بیامد... و بوسهل و بونصر مواضعه پیش وی بردند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۱۴۹). و رجوع به مواضعت و مواضعه نامه شود. - مواضعه بر خود (با خویشتن) گرفتن؛ انجام امری را به عهده گرفتن. متعهد شدن انجام دادن کاری را: ملک چنین بی جنگ پیش آمد و مالهای بسیار آورد و مواضعه بر خویشتن گرفت و قرارداد که به درگاه او آید به مداین. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۹۴). - مواضعه کردن؛ مواضعت کردن. قرارداد بستن. قرار دادن. پیمان بستن. قرار گذاشتن. متعهد شدن. نهادن. (از یادداشت مؤلف): ابوالفضل هروی منجم... مواضعه کرده بودکه در آن مواقعه صبر می کند تا مریخ به درجهٔ هبوط رسد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی، نسخهٔ خطی). ابوالقاسم را متهم گردانید به آنکه با عبداللََّه بن الراضی مواضعه کرده است بر خلافت. (ترجمهٔ تاریخ قم ص ۲۳۳). - مواضعه نوشتن (نبشتن)؛ مواضعت نوشتن. قرارداد نوشتن. دستورالعمل امری را نوشتن. قرارداد امضا کردن. قرار انجام کاری را با شروط و حدود معین تحریر کردن : دیگر روز مواضعه نبشت و هم در مجلس جوابها نبشت. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۵۲۷). بوسهل حمدوی مواضعه نبشت. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۹۵). بازگشت بدان که مواضعه نویسد برسم و در او شرایط شغل درخواهد... و مواضعت نبشت و نزدیک استادم فرستاد و امیر به خط خود جواب نبشت و هرچه خواسته بود و التماس نموده از این شرایط قبول نمود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۸۱). به خانهٔ خواجه رو و با وی خالی بنشین تا آنچه گفته ام او بگوید و مواضعه نویسد. نماز دیگر با خویشتن بیار تا جوابها نبشته آید. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۶۶۷). این سه تن خالی بنشستند و منشور و مواضعه و جوابها نبشته و هر دو به توقیع مؤکد شده با احمد بردند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۷۰). || آنچه از طرف فرمانروا یا شخص یا گروهی به رسم باج یا مالیات تعهد پرداخت آن به دولت یا پادشاهی بشود: مواضعهٔ کرمان هشتاد هزار دینار. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۷۱). مواضعهٔ عمان بیرون از فرع صد و سی هزار دینار. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۷۲). و به اندک مواضعهٔ سنوی و شحنه ای که در موافقت او بگذاشت رضا داد. (تاریخ جهانگشای جوینی). - مواضعه نهادن؛ مالیات نهادن. پرداخت مالی را به عهدهٔ کسی قرار دادن. باج و خراج تعیین کردن : چون از آنجا بازگشت قصد هند کرد و غنیمتهای بسیار آورد و مواضعه بر ملک هند نهاد. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۹۴). - || قرار دادن. عهد بستن : و ایشان در آن باب با یکدیگر مواضعه نهادند و موافقت بستند تا به وقت امکان از کار او پردازند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۷۳). و رجوع به مواضعت و مواضعت نهادن شود.
کلمات همقافیه با «مواضعه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عه» برای سرودن شعر