معنی مواشی
4 بازدید
[ مَ ] (ع اِ) جِ ماشیة. (منتهی الارب) (دهار) (ناظم الاطباء). جِ ماشیة که به معنی ستور بسیار راه رونده است و اطلاق این لفظ بر مطلق چهارپایان بارکش نمایند. (از غیاث) (آنندراج). ستور و چهارپایان ویژه شتر و گوسپند و گاو. (ناظم الاطباء). چهارپایان و آن جمع ماشی یا ماشیهٔ عربی است. (از یادداشت مؤلف): ابوعلی بن سیمجور... رحل و ثقل و حواشی و مواشی و مخلفات او بکلی برگرفت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۱۹). از مواشی و غنایم اغنام ایشان چندان حاصل شد که در فضای صحرا و اقطار بیدا نمی گنجید. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۹۴). ساز و سلاح و مواشی همه بستدند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۱۶۳). خزاین و ممالک و حواشی و مواشی بدانجایگاه خویش نقل کرد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۴۳). آنچه داشت از نقود و اجناس و مواشی و اسباب بداد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۶۶). و رجوع به ماشیة شود. || مالیات چهارپا یا مالیاتی که به گاو و استر و خر تعلق می گیرد. مواشیة.
کلمات همقافیه با «مواشی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شی» برای سرودن شعر