معنی مواسم
7 بازدید
[ مَ سِ ] (ع اِ) جِ موسم. (ناظم الاطباء). جِ موسم به معنی فصل و وقت و هنگام. (از یادداشت مؤلف): انواع تمتع و برخورداری از مواسم جوانی و ثمرات ملک و دولت ارزانی دارد. (کلیله و دمنه). و رجوع به موسم شود. || جِ موسم به معنی هنگام فراهم آمدن حاجیان. (آنندراج). || جِ موسم به معنی جای گردآمدن در حج. (آنندراج). || جِ میسم (علی الاصل و علی اللفظ میاسم). (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). رجوع به میسم شود.
کلمات همقافیه با «مواسم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سم» برای سرودن شعر