معنی مواسات
4 بازدید
[ مُ ] (ع اِمص) مواسا. مواساة. غمخواری و یاریگری و مددکاری به مال. (ناظم الاطباء). معاونت یاران و دوستان و مستحقان است در معیشت و تشریک ایشان در قوت و مال. (نفائس الفنون). غمخواری کردن کسی را به مال خود. برابر گردانیدن او را با خویش. و گفته اند که مواسات تنها در کفاف باشد و در فضل کفاف را مواساة نگویند. مشارکت و مساهمت در رزق و معاش. شرکت دادن دیگری در کفاف رزق و معاش خویش. اساء. مساوات. به مال و تن با کسی غمخوارگی کردن. (یادداشت مؤلف): به مواسات خویش هر وقت او را از خود شاکر و آسوده داری. (کشف الاسرار ج ۲ ص ۵۱۰). شمس المعالی به معالجهٔ مجروحان آن لشکر و مواسات خستگان و مراعات... انوار شیم خویش ظاهر گردانید. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۲۷). در مواسات و مراعات اقوات او وصایت فرمود. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۴۷). - مواسات رفتن؛ یاری و غمخواری و مساوات و مساهمت شدن، انجام گرفتن : هرکجا که عقیدتها به مودت آراسته گشت اگر در مال و جان با یکدیگر مواسات رود... هنوز از وجوب آن قاصر باشد. (کلیله و دمنه). - مواسات کردن؛ یاری و غمخواری کردن با کسی در مال و جان. دیگری را در تن و مال چون خود شمردن : موافق تر دوستان آن است که... در همهٔ معانی مواسات کند. (کلیله و دمنه). || آسان کاری. مواساة. (یادداشت مؤلف). || علاج کردن. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «مواسات»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ات» برای سرودن شعر