معنی موازات
6 بازدید
[ مُ ] (ع اِمص) برابری و مقابلی و محاذات. (ناظم الاطباء). موازاة. مقابله. مواجهه. محاذات. ازاء. برابر شدن. (یادداشت مؤلف). مقابله و برابری. (غیاث) (آنندراج). مقابله. (المصادر زوزنی): با دوازده هزار سوار گزیده به موازات رایات سلطان آمد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۴۵). و رجوع به موازاة شود. || (اصطلاح هندسی) قرار گرفتن دو نقطه در سمت واحد به طوری که هیچ یک بالاتر و پایین تر نباشند. و در خطوط مستقیم نیز موازات اطلاق می شود از جهت قرار گرفتن آنها در سطح واحد که اگر از دو سو امتداد داده شوند تا بی نهایت نیز بهم نمی رسند. (از کشاف اصطلاحات الفنون).
کلمات همقافیه با «موازات»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ات» برای سرودن شعر