معنی مواخات
8 بازدید
[ مُ ] (ع مص، اِمص) مؤاخات. مؤاخاة. برادری کردن و برادر گرفتن کسی را. (غیاث) (آنندراج). برادری و برادری گرفتگی و اخوت. (ناظم الاطباء). اخاء. اخاوت. وخاء. محالفه. برادر شدن. برادری. برادر گرفتن کسی را. صیغهٔ برادری با کسی خواندن. (از یادداشت مؤلف). و رجوع به مؤاخاة شود. - روز مواخات؛ روزی که در حضور حضرت رسول (ص) هر یک از مسلمانان مسلمان دیگری را به برادری خود برگزید و حضرت پیغمبر حضرت علی را: بی نظیر و ملی آن بود در امت که نبود مر نبی را بجز او روز مواخات نظیر. ناصرخسرو (دیوان چ دانشگاه ص ۲۱۹). || دوستی. دوست شدن. دوست صمیمی گردیدن با کس. دوستی صمیم. (ناظم الاطباء). دوستی کردن. با کسی دوستی و برادری داشتن. (یادداشت مؤلف): اکنون اگر میسر گردد باز گوی داستان دوستان یکدل و کیفیت موالات و افتتاح مواخات ایشان. (کلیله و دمنه). و بدین تحفظ و تیقظ اعتقاد من در موالات و مواخات تو صافی تر شد. (کلیله و دمنه). میان ایشان مواخات مؤکد رفت. (تاریخ جهانگشای جوینی). او نیز از سر صدق موالات و خلوص مواخات در خدمت لوای میمون او روان شد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۱۹۲). طریق مراسلت و مکاتبت موالات و مواخات پیش گرفت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۷۵). سوابق مصافات او به لواحق مواخات و موالات معمور گردانید. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۹۵). شما راست از جانب ما مواسات و مواخات و مناصحت. (ترجمهٔ تاریخ قم ص ۲۵۱). || (در اصطلاح بدیع) مراعاةالنظیر. رجوع به مراعاةالنظیر شود.
کلمات همقافیه با «مواخات»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ات» برای سرودن شعر