معنی مواجهة
5 بازدید
[ مُ جَ هَ ] (ع مص) روبارویی کردن. (منتهی الارب). روباروی شدن با کسی و قرار دادن روی خود را با روی آن. (ناظم الاطباء). با هم روبرو شدن. (غیاث) روبارو شدن. (آنندراج). مقابله. (المصادر زوزنی). روی به روی کسی قرار دادن. (از اقرب الموارد). و رجوع به مواجهه شود.[ مُ جَ هَ تَنْ ] (ع ق) به طور روبارویی. (ناظم الاطباء). رودررویی. رویارویی. در حال روبروشدگی : پس میثاقی که... مواجهةً و مشافهةً بر زبان راندند. (تاریخ غازانی ص ۵۴).
کلمات همقافیه با «مواجهة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هة» برای سرودن شعر