معنی مواجه
5 بازدید
[ مُ جِ هْ ] (ع ص) روباروی و مقابل. (ناظم الاطباء). روبرو. برابر. رو در روی. محاذی. مقابل. روی به روی. (یادداشت مؤلف). - مواجه شدن؛ روبرو شدن. مقابل شدن. رو در رو قرار گرفتن. مقابل آمدن. - || برخورد کردن. مقابل گردیدن: کار تحقیق با مشکلاتی مواجه شد. (از یادداشت مؤلف). و رجوع به مواجه شود. || پیش. برابر. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «مواجه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جه» برای سرودن شعر